اولین آرایشگاه و...
چند روز پیش رفتیم آرایشگاه که موهاتو کوتاه کنیم چون خیییییییییییییلی بلند شده بود و میومد تو چشمات بابا هم که اصلا دوست نداشت موهای گل پسری و کوتاه کنه بالاخره با اصرارهای مکرر مامان قبول کرد که فقط یه خورده آقای آرایشگر موهاتو مرتب کنه.تو محیط اونجارو خیلی دوست داشتی و تا نوبتمون شد کلی بازی کردی ولی امان از وقتی که آقای آرایشگر اومد و میخواست شروع کنه شما هم شروع کردی به گریه کردن هر چی مامان واست شعر خوند و بابا واست شکلک دراورد و اون آقای آرایشگر باهات راه اومد اما تو به هیچ وجه همکاری نکردی ولی خب آرایشگرت کارشو خوب انجام داد با این وجود که شما صدای گریت فکر کنم تا توی خیابون میرفت اینم علی آقا قبل از رفتن به آرایشگاه. ...
نویسنده :
مامان فهیمه
16:29











